خطايى ، على اكبر

293

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

آنجا مىاندازند . و در باب گناهكار احتياط كنند ، چنانچه پادشاه را دوازده ديوان است . اگر شخصى به گناهى متهم [ شد ] مىبايد كه به هردوازده ديوان گناه برو ثابت شود و خصمان او را به او مجادله فرمايند . چنان كه مثلا اگر در يازده ديوان گناه برو ثابت شده است و در ديوان آخرين ثابت نشد آن شخص را اميد خلاص هست 177 . اگر حجتى پيدا كرد كه بدان سبب شخصى كه در شش ماه 178 راه زياده يا كمتر است حاضر مىبايد كرد تا تحقيق شود او را نمىكشند 179 و در حبس نگاه مىدارند و به طلب آن شخصى مىفرستند تا او بيايد و به جهت كنند و بعد از آن قضيه‌اى به آخر رسانند و بسيار گناهكار در حبس ايشان مىميرد ، و هركس كه مرد تا [ 402 ب ] حكم پادشاه نشود در خاك نمىتوانند كرد . و در روز بيست و سيم محرّم مذكور نبشته بود كه آن روز بغايت سرد به اردوى پادشاه رفتند بسيار ختاييان كه بودند و بنديان كه از شهرها [ ى ] دور آمده بودند مجموع از سرما مرده و بر در كرياس پادشاه و بر در راهگذارها افتاده و مرده و اسپان پاى بر ايشان مىنهادند و مىگذشت ، و شخصى روايت كرد كه آنجا اندرون شهرست و پناه است . در بيرون شهر قريب يك تومان آدمى از دى باز آن سرما مرده‌اند و مثل سگ كه در ولايت اسلام مرده باشد و در كوچه‌ها زير پاى آوردند آن كافران از آن خوارتر افتاده بودند ، و بنديان پادشاه با دو شاخه و زنجير بر دست و پاى هم‌چنان چنگ شده بودند [ و ] با خاك شدند . در سابع عشرين محرم مذكور مولاناى قاضى كس پيش ايلچيان فرستاد كه فردا سر سال نوست و پادشاه به اردوى نو مىآيد و قولى پادشاه است كه هيچ‌كس دستار و جامه و طاقيه و موزهء سفيد نپوشد ، و رسم ايشان آن است كه لباس سفيد در تعزيه مىپوشند . و در شب بيست و هشتم هنوز نيم‌شب بود كه سجين 180 آمد و ايلچيان را بيدار كرد و سوار ساخت [ 403 الف ] و به اردوى بردند و آن